دغدغه هاي يک منتقد

شرافت

١- در این چند وقت به این نتیجه رسیدم که بخش مهم و اصلی بدبختی ها و ناراحتی های بشر از خودش ناشی می شود. در چند ماه اخیر ناراحتی بزرگی برام پیش آمد که حسابی گیجم کردم. اما بعد از منگی اولیه حالا که گذشته را خوب مرور می کنم می بینم که مرتکب خطاهای بزرگی شده ام. خطاهایی که احتمالا وقتی مرتکب می شدم خودم نمی دانستم که خطاست و احتمالا فکر می کردم کار بدی نیست. یا حرکتی منفی محسوب نمی شود.یا چیزیست عادی. اما این ها تصورات یکجانبه ی خودم بوده. حقیقت چیز دیگریست. حقیقت به شدت نکته سنج است. و تمام کارهات را زیر نظر دارد.حتی کار هایی که فکر می کنی جز گوشه ی دنج مغزت کسی از آن ها خبر ندارد. و از حق نگذریم من شرافتم را آنطور که باید در باطن حفظ نکردم. و حالا هم دارم بابتش مجازات می شوم.

٢- آقای زید آبادی. مطمئن باشید که تا وقتی زنده هستیم فراموشتان نخواهیم کرد. و تاریخ شما را فراموش نخواهد کرد. و من شما را همچون اسطوره ایی دوست خواهم داشت. تصویر شما را به عنوان شریف ترین انسان در ذهنم قاب خواهم گرفت. انسانی که همان بود که می گفت. و همان ماند که می خواست و می خواست انسان بماند. انسانی که خط قرمزش شرافت بود و خواهد بود.

نویسنده : david : ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٤
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم